کنکور کارشناسی ناپیوسته ی امسال هم به خیر و خوشی برگزار شد،منتها عده ای از شرکت کنندگان به علت سرخوشی بیش از حد،عصر پنج شنبه به خود اومدند و برای گرفتن کارت ورود به جلسه از طریق اینترنت اقدام کردن ولی متوجه شدند امتحان صبح همون روز برگزار شده بوده!!! اونقدر خندیدم که عصب های باورم از کار افتاد!موضوع برام زیاد دردآور نبود چون تقریبآ تمام انگیزه ام رو برای شرکت کردن تو کنکور از همون روزی که بیکاری و بی پولی بهم فشار اورد،از دست داده بودم!تنها کسی که وادارم میکرد برای شرکت تو کنکور مجید بود.نمی گم خوشحالم و راضی از همینی که هستم منتها تا وقتی که اونقدر پول نداشته باشم که دغدغه ی پول واسم از بین نره نمی رم دنبال درس.فقط بیست روز بیکار موندم ولی به جرات قسم می خورم بیست روز از بدترین روزهای عمرم رو گذروندم.یادم نمی ره روز مادر چقدر تو خیابون عر زدم و گریه کردم!حتی اونقدر پول نداشتم که بتونم چیزی که دوست دارم رو واسه مامانم بخرم!مسخره بود! حتی تصور اینکه یکبار دیگه مجبور شم کار و استقلال مالی ام رو از دست بدم واسم کابوسه.با خودم می گفتم می رم مسافر کشی می کنم ولی تن به پول توجیبی گرفتن از مامان و شوهرم نمی دم!!خوشبختانه اون بدترین روزا گذشت. واقعیت اینه که درس خوندن-لاقل تو کشورما-فقط یک پشتوانه ی مالی می خواد یا یک پشتوانه ی کاری بعد از تموم شدن درس.منی که می دونم درسم تموم بشه شدم یک لیسانسه ی خوشحال که کلی خرج کردم و حالا نه کار دارم نه پول،انگیزم چیه از اون درس خوندن؟!دو سال رو خرج تحصیلم کردم و کاری که انجام می دادم رو از دست دادم،حالا با خوش شانسی یک جا کار پیدا می کنم،خیلی حقوق بگیرم طبق قانون کاره با چندر غاز اضافه حقوق که شاید سرجمع سیصد چهارصد تومن بشه.چه فرق می کنه با الان و کار کردن با مدرک کاردانی ام؟فقط خوشحالم که لیسانسم تو جیبمه. از اونجا که این دختر شدیدآ طمع پول پیدا کرده اجازه می ده مدرک لیسانس اش یک چند سالی بیشتر پیش دانشگاه بمونه تا در سالهای اینده بدون دغدغه ی مالی و فکری بره و شر اون دو سال و شاید دو سال بعدی اش رو بکنه و مدرک اش رو بگیره و با خیال راحت بیاد بشینه تو خونه ی شوهرش و کهنه ی بچه هاشو عوض کنه!!
نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت
توسط جودی| |

