تبليغاتX
نقاش خیابان بیست و سوم
نقاش خیابان بیست و سوم

انگشتام حس صمیمیتشون رو با این کیبرد از دست دادن!هر سه چهار روز دکمه ی پاور کیس فشرده می شه و یک فیلم نگاه میکنم و دو ساعت بعد کامپیوتر رو خاموش می کنم و می ره باز تا سه چهار روز دیگه و شاید هم بیشتر.کم کم دارم از این زندگی ِ فشرده خسته می شم.همه ی زندگیم شده عجله داشتن و از اینجا به اونجا رفتن و به همه جا دیر رسیدن و باز هم دویدن و دویدن.دلم لک زده واسه بی خیالی ها.دو ساعت بدون هیچ عجله و استرس از دیر رسیدن به جایی، بشینم روی این صندلی و پاهامو جمع کنم توی شکمم و آسمون و ریسمون بهم ببافم و بنویسم و وبلاگا رو آفلاین بخونم و سیب گاز بزنم و آهنگ بغلم کن شهیار قنبری رو بذارم روی ریپیت و دویست بار باهاش بخونم.

موسوی رو از بندر عباس احضار کردن.فکر می کنم با دکتر تسویه حساب کرد و دیگه بر نمی گرده داروخونه.حالا دیگه واسه خودم یک پا نسخه پیچم!ثبت نسخه های بیمه هم به کارم اضافه شده.ثبت نسخه ها رو دوست دارم. واسه یاد گرفتن دوز داروها و قیمتاشون خیلی به دردم می خوره.منتها هر چی بیشتر می گذره و ریزه کاری ها بیشتر دستم میاد،بیشتر حرص می خورم از زرنگ بازیهایی که اداره ی بیمه سر ملت بیچاره درمیاره.ملت هم خوشحالن که دارن ماهی فلان قدر پول بیمه می دن و بجاش هر قدر دوا دکتر میرن واسشون 30 درصد در میاد و دولت و بیمه رو دعا می کنن!نمی گن که بیمه با زرنگی هر چه تمام هزینه ی داروی خارجی رو که واسه مریض ِ درمونده کمر شکنه رو قبول نمی کنه و اگر هم داروی خارجی توی دفترچه ی مریض نوشته شده باشه،تفاوت داروی ایرانی آشغال رو ازش میگیره و بقیه ی هزینه ی داروی خارجی رو خود مریض مادر مرده می ده.نسخه ها رو که ثبت می کنم یک در میون باید جای داروی مریض رو خط بکشم و از بیمه جداش کنم.مریض سالی چقدر پول بیمه می ده اونوقت یک در میون هزینه ی داروهاشو از جیب خودش می ذاره.اونم داروهای خارجی که هزینه شون واسه کسی که دائم باید مصرف اش کنه کمر شکنه.بارها با ما دعوا می افتن که چرا وقتی بیمه ان،باید این همه پول برای داروشون بدن.

متاسفانه مردم آمی همیشه به اونچه که جلوشون میذارن راضی ان.هیچ وقت نمی شینن با خودشون فکر کنن می تونه چیزی بیشتر از اونچه که دارن بهش نشون می دن هم می تونه حق اش باشه.اونقدر و به تکرار هر روز تو سر خودشون و بدبختی هاشون می زنن که دیگه وقتی برای فکر کردن به اونچه که ازشون به وضوح دزدیده می شه ندارن.یکی درگیر بچه ی دیابتی شه و مونده و دربه در انسولینی که با سهمیه های پنج تا در یک ماه توی داروخونه ها پخش می شه.اون یکی درگیر اعتیاد و خماری هر شبشه.اون یکی تو فکر بهتر درست کردن و چاپیدن از رفیقشه.اون یکی گنجایش مغزش بیشتر از فکر کردن و غصه خوردن از کارای خواهر شوهر بد جنس اش! نیست،اون یکی بنزین نداره که باهاش خرج زندگیشو در بیاره.یکی هم مث من که فقط می شینه یک گوشه و حرف می زنه و غصه ی زمین و زمان رو می خوره و باز هم می شینه و حرف می زنه.کسی چه می دونه،شاید اینجا فقط یک باتلاق باشه که مردمش توش ساختمونای بلند و کوتاه می سازن.

ضمیمه:اضافه کنم تلفن خونه همچنان در وضعیت قطع بسر می بره! 

نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت توسط جودی| |

تنبلی خودم کافی نبود که قطع شدن تلفن خونه تقریبآ همه چیز رو برای ننوشتن تکمیل کرد!بیشتر از دو هفته ست که تلفن قطع شده و هیچ کس حاضر نیست گناه قبض سنگین رو به گردن بگیره!مسلمآ مامان خودشو از فک زدنهای طولانی پای تلفن یا ساعتها اینترنت بازی مبرا می دونه و به قول خودش تا صد سال سیاه هزینه ی قبض رو پرداخت نمی کنه؛می مونه ما سه تا خواهر که بلاخره مجبور می شیم در یک حرکت مسالمت آمیز و مشترک پول روی هم بذاریم و تلفن رو وصل کنیم!البته همیشه و در شرایط مشابه،فشار اصلی روی من و فرزانه ست!عاطفه رو می شه تقریبآ یک دختر متمول به حساب آورد!جز پولی که سر ماه برای کلاس های ورزش اش خرج می کنه،تقریبآ هیچ خرج اضافی ای نداره!سالی یکبار یک دست لباس نو می خره و تموم!همه ی ماهیانه ها و هفتگی هاش می ره تو پس انداز!درست شبیه و من و فرزانه!دو تا موجود شدیدآ ولخرج که همیشه ی خدا هشت شون گرو نه شونه و آمادگی شون برای خرج کردن همیشه و در همه حال در مرحله ی دست تو جیبه!وضع من از همه فجیع تره!فرزانه اگه هم بی پوله باز خرج اش با جیب اش در یک راستا قرار میگیره!من همیشه بدهکارم!

البته این روزا فرزانه به تعداد دفعاتی که ماشین از خونه بیرون می بره،با دو تا قبض جریمه و یک داستان پرطمطراق از چگونگی تصادف اش با -به قول خودش- یک مرتیکه ی خر و دعوا افتادنش با افسر و راننده ی خاطی برمیگرده خونه و جالبه که در تمام این دفعات  خانوم کاملآ بی گناه و بی تقصیر جریمه شده و در هر سه جمله ش باید به بدشانس بودنش در رانندگی تاکید کنه!البته نباید از حق گذشت که در آخرین جریمه اش،عمیقآ بد شانسی آورده!بعد از تصادف و پارک کردن یک گوشه ی خیابون و جریمه شدن برای نداشتن گواهینامه،چشم افسر به ماشین فرزانه خانوم می افته که دقیقآ روی قسمت مخصوص ماشین حمل پول بانک پارک کرده!افسر هم نامردی نمی کنه،یک برگ جریمه ی دیگه هم ضمیمه ی قبلی به دستش می ده!

نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت توسط جودی| |